تبليغاتX
عریضه - چه آسان چه سخت!
چون نوشته هایم به تو نمی رسد هر از گاهی عریضه ای در چاه مجازی می اندازم
 

ترمينال نسبتاً شلوغ است، يكي از همان آخرین روز ِتعطيلاتي كه لابد با شنبه‌اش پيوند مي‌خورَد و مردم مي‌دوند كه جانمانَند چه از سفر و تفريح و چه مثل من براي حل هزار كار عقب مانده و ديدن عزيز عزيتر از جانش.

 

جانم است. همه هستي‌ام اما او و آنها نمي‌گذارند درست و راحت ببينمش. باطري موبايلم هم به يكباره شارژش تمام مي‌شود و نمي‌توانم از همان 5 دقيقه ملاقات، حتي در كسر كوچكي از ثانيه عكسش را بگيرم. دوربين را هم كه مدتهاست ازمن گرفته است.

 

 بغلش مي‌كنم. تپل و بلند شده‌، سرخ مي‌شود و به بچه ها نگاهی می کند و انگار به آن ها پز مي‌دهد مادرش را. مادرش اما ذوق مي‌كند و اشكهاي خود و نازنين پسر را پاك و نمي‌گويد مرد كه گريه نمي‌كند و مي‌گويد مامان جان خيلي دلتنگتم، مشكلي داري؟ به سختي  این شنبه را مرخصي گرفتم...

 

ناظم ترسو كه بعدها فهميدم به هزار دليل از مدرسه اخراج شده، تهديدم مي‌كند كه زودتر بروم چون او مسئول است.

 

 - شارژر موبایل توی ماشین دارید ؟

دل راننده آژانس انگار می سوزد که نمی تواند کمکی بکند.

 

 چه آسان و چه سخت دور مي‌شود خيلي سخت  و من که آرام آرام سرد می شوم مسيري طولاني را اشك مي ريزم و فكر مي‌كنم و نمي‌دانم كه اصلا فكر مي‌كنم يا نه ...

 

 ديگر آفتاب نشسته است روي پاهايم و دارم گرم مي‌شوم. سرم داخل كيف است و دنبال دستكشهايم مي‌گردم. مسافرها در تكاپوي تهیه بليط اند و من اما آسوده كه انگار اگر نباشد، نمي‌روم و فرقي برايم ندارد.

 

مثل هميشه با لبخند پر محبتي كه يك گوشه اخم جديت آن بالاهايش كج مي‌شود بعد از سالها و شايد قرنها مي‌آيد.

 

 كه نه

 

هيچوقت نرفته بود انگار! 

 

 چه سخت، چه آسان نزديك مي‌شود، خيلي آسان

و او كيف و تمام آنچه را كه ديواري شده ميانمان برمي‌دارد.

 

 و من كه آرام آرام گرم مي‌شوم، به زمزمه‌اش گوش مي‌دهم...

 

_ " خيلي دلم برات تنگ شده بود خيلي"

 

 

نگاهش نمي‌كنم اما صداي مهربانش را با ترديد مي‌شنوم و به لرزه اي كه نمي‌دانم از سرماست يا كدام درد بي‌درماني، مي‌افتم و فكر مي‌كنم ...

 

 تمام اين سالها و قرنها

 

هيچوقت نرفته بود انگار؟

                                                                بهمن ۸۴

 

 

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:51  توسط عریضه نویس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هيج جای دنيا غير از گفتن تو چاه که اينروزا گير نمياد جای امنی برا درد و دل نيست!
يکيشو تو خونه پدری داريم اما اگه بخوام وايسم کنارش حتی اگه آهسته هم حرف بزنم خانواده که هيچ، کارگر افغانی همسايه بغلی هم می‌فهمه!
اينجا رو فرض می‌کنم يه چاهه که انعکاس صدام يا همونوقت می‌آد يا يه مدت ديگه يا هيچوقت.
برام فرقی نداره، همين گفتن يا نوشتن عريضه و انداختن تو چاه، راحتم می‌کنه.

روزنگاری در چاهی مجازی!

قرار بود این وبلاگ مخفی بمونه فقط واسه خودم اما یه روز لو رفت و منم...




پیوندهای روزانه
فهرست عناوین عریضه
آوای آرامش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
آذر 1385
تیر 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان